سيد محمد باقر برقعى
302
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
بگو درد با آن ، شنا خواه از اين * ببين خيلِ حاجىّ حاجت روا را ! براى حضرت رضا عليه السّلام به دريا مرا مىكشاند ، دلى كه * بلد نيست خود راه و رسمِ شنا را مسِ روح و جانِ مرا كيميا كن * بها داده ، اى كه ضريحت طلا را نگنجى تو در نقشه ، اى نام و نقشت * قرار رفته تاريخ و جغرافيا را خراسان دلش تنگ شد از غريبى * هراسان طلب كرد آقا شما را جوانمردى افسانه شد ، پير شد ، كاش * يلى نو كند سنّت مصطفى را چو تيغِ زبان بستهاى زنگ زد ، كيست * به لا سيف صيقل دهد لا فتى را ؟ فدك تازه آغاز گشته ، بگيريم * چرا مجلس ختم خير النسا را ؟ زمين خس ، زمان خار شد ، خود به منبر * برآى و بخوان روضهى كربلا را به روز آتشانگيز و مگذار شب نيز * به بالش گذارد سرِ بىصدا را اعوذوا به قرآن ناطق ، كه شيطان * از آغازِبسم اللّه انداخت « با » را ! به پا خاست عزمِ تو و ، عزتِ تو * به سمت سفر بست شال و قبا را چه بشكوه هفت آسمان ، پيشوازى * كند مركب هشتمين پيشوا را سيهمست كو ؟ تا بگيرد از انگور * سزاىِ جگر گوشهى مجتبى را من از او چه نقشى كشم ؟ كِش كشيده * ازل ابتدا را ، ابد انتها را . . . به سوزى كه خود زخمه بر زخم ما زد * خدايا تو راضى كن از ما رضا را